بوداق منشى قزوينى

23

جواهر الأخبار ( فارسى )

نشست . « 1 » و همان‌طور كه بوداق منشى مىنويسد ، ديگر در نزد محمد خان منزلت و تقرب گذشته را به دست نياورد ، بلكه موجب رنجش و پريشانى او گرديده ، و علىرغم آنكه محمد خان به او منصب وزارت و نويسندگى خاصه را در هرات وعده داده بود با بىاعتمادى و پريشانى دل از او جدا گشته و دل به صحرا زده و از جرون سر درآورده است . سپس مىنويسد : « چون به قزوين آمدم بهرام ميرزا از گيلان بيرون آمده بود و منشى او را كشته بودند مرا منشى كرد . مدت چهارده سال در آن منصب بودم ، و مصاحبت و مؤانست من به جايى رسيد كه شب و روز در منزل ميرزا به سر مىكردم . روز در خدمت و همزبانى و شب در زير پا خواب مىكردم ، تا چهل روز و يك ماه روى زن و فرزند نمىديدم » . « 2 » چون كاركيا سلطان حسن ، حاكم گيلان لاهيجان در سال 934 ه . ق . به ديار باقى شتافت ، شاه طهماسب صفوى حكومت آن ناحيه را « در جمادى الاخر » همان سال به برادر خود بهرام ميرزا سپرد ، و او رهسپار آن سرزمين گشت ، اما شاهزادهء صفوى كه براى حفظ حكومت به جانبدارى امراى گيلانى مىانديشيد نتوانست خيالات خود را عملى سازد ، خاصه آنكه در مقابل او رقيب نيرومند و خطرناكى چون مظفر سلطان گيلكى وجود داشت ، و او تحت نفوذ خود ، امراى گيلانى را عليه شاهزاده وادار به عصيان كرد ، و لاجرم ، بهرام ميرزا پس از چند ماه حكومت ، ناكام و مستأصل به حدود قزوين بازگشت . « 3 » بازگشت بوداق منشى از جرون به شهر قزوين ، همزمان با ورود بهرام ميرزا بوده است و در همان سال به عنوان منشى شاهزادهء صفوى برگزيده شده ، و در نزد او ارج و منزلتى تمام يافته ، و به استناد گفتارش مدت چهارده سال صاحب اين مقام بوده است ( 943 - 957 ه . ق . ) .

--> ( 1 ) . ر . ك . : تاريخ جهان آرا ، ص 292 ، ايضا ، احسن التواريخ ، ج 2 ، ص 346 و تكملة الاخبار ، ص 87 و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 266 - 268 . ( 2 ) . جواهر الاخبار ، ص 189 . ( 3 ) . ر . ك . : تاريخ جهان آرا ، ص 292 . ايضا ، احسن التواريخ ، ج 2 ، صص 361 - 362 و تكملة الاخبار ، ص 86 .